احمد على خان وزيرى
38
جغرافياى بلوچستان ( فارسى )
مكران آمد . بعد از سالى رجاله « 1 » سپاه و نسوان « 2 » را در آنجا گذاشته به عزم مبارزت حجاج و فتح عراق مراجعت نمود در اهواز از پل باب افتاد و بمرد . و نيز در همان زمان عبد الرحمن ابن محمّد بن اشعث كندى « 3 » از جانب حجاج با لشكرى مأمور [ 139 ] به فتح طخارستان و اوغانستان گرديد در بين راه به سبب بعضى از عوارض و اخبار سوء سلوك حجاج با متعلّقان او كه در كوفه بودند ، قطع اميد كرده به كرمان و از آنجا به مكران رفته رجاله همراهان را آنجا گذاشته به قندهار رفت . مقصود از تحرير اين فقرات آن بود طوايف اعرابى كه اين زمان در بلوچستان ساكنند مثل سابقى و بامرى و زين الدّينى و عبد اللهى و كبول و خوانين [ 140 ] قصرقند و ملكهاى بمپورى بعضى از آنها در زمان عبد الملك و برخى ديگر بعد از آنكه غسّان « 4 » از جانب عمر بن عبد العزيز اموى حكمران كرمان شد و فتح مكران نمود ، چون صحراى بلوچستان شباهت زياد به وادى عربستان داشت به سبب عادت و ميل فطرى در آنجا ساكن شدند و به واسطهء معاشرت با مردم آنجا زبان آنها تغيير نمود . ليكن لحن عربى و بعضى از اصطلاحات [ 141 ] عرب اكنون هم در ميان آنها شايع هست . طايفهاى از اعراب كه اوّل هم آنها را ملك مىگفتند در بمپور توطّن جستند و رياست بمپور و حول و حوش آن به آنها متعلّق بود ، تا زمان سلطنت يعقوب ليث صفّار و عمروليث در بعضى از [ نواحى ] ايران . چون اصلا اين سلسلهء صفّاريّه سيستانى بودند بلوچستان را از كرمان مجزّا و جزو ايالت سيستان نمودند . بعد از آنكه پادشاهى ايران [ 142 ] به آل سامان رسيد از جانب سلطنت ، امور كرمان و مكران محوّل به محمّد ابن الياس و كنيه او ابو على بود گرديد . در سنهء سيصد و بيست كه معزّ الدّوله ديلمى « 5 » به فرمان برادر مهتر عماد الدّوله از شيراز به عزيمت تسخير كرمان و بلوچستان در اهتزاز آمده بلدهء سيرجان را فتح نمود ، از آنجا به نفس كرمان كه مراد گواشير است ، شتافت . ابن الياس در شهر
--> ( 1 ) . رجاله : مراد همين لجّاره اصطلاح عوام است . ( 2 ) . نسوان : جمع است از براى زنان . ( جمع نساء ) ( 3 ) . كندى : نام محلهاى از محلّات كوفه . ( 4 ) . غسّان : نام اميرى از امراى بنى اميّه . ( 5 ) . ديلمى : منسوب به ديلمان كه بلدى از بلاد گيلان است .